مقدمه

الیاس در کتاب فرآیند متمدن شدن با دید وسیع تاریخی این سؤال را مطرح می‏کند که منظور از تمدن چیست؟چرا بشر متمدن فعلی معتقد است که بشر قبلی دست به خشونت می‏زد، ادب نداشت، خشن بود، بی‏رحم بود و به همنوع خود آزار می‏رساند؟در حال حاضر ما شاهدیم که خشونت ورزیدن مورد شماتت قرار می‏گیرد و مهربانی و ملاطفت کردن و رعایت آداب معاشرت مورد تأکید قرار می‏گیرد و تا حدودی هم رعایت می‏شود.الیاس کار خود را از قرون وسطی شروع می‏کند و تا عصر حاضر ادامه می‏دهد.وی معتقد است که در دوران قدیم، پدیده شرم و دستپاچگی و انزجار به معنای کنونی وجود نداشت، چرا که در قدیم زن‏ها خیلی راحت در میان مردم به بچه‏های خود شیر می‏دادند یا در رودخانه شنا می‏کردند یا حتی در قرون وسطی فاصله بین خانه و حمام‏های عمومی را برهنه طی می‏کردند.در زمان حاضر بعضی از این‏گونه رفتارها(مانند شیردادن)را در میان روستائیان می‏توان مشاهده کرد، اما با اینحال اگر افراد چنین رفتارهایی را در زمان حاضر انجام دهند دچار شرم و دستپاچگی می‏شوند.در زمان حاضر، افراد فقط در جاهای خاصی حق دارند برهنه ظاهر شوند در حالی‏که در قدیم این کار خیلی راحت صورت می‏گرفت.بنا بر این از نظر الیاس، جوامع هر قدر متمدن‏تر می‏شوند قیود بیشتری بر رفتارهای افراد اعمال می‏کنند.

مهمترین نکته در بحث الیاس که به خشونت در فوتبال ربط پیدا می‏کند، این است که این قیود بر تن و بدن هم اعمال می‏شوند در واقع بشر در عصر جدید یاد می‏گیرد که جسم خود را تربیت کند و تحت انضباط خاصی در بیاورد.انضباط تن به معنای اعمال خشونت بر تن خود و عدم اعمال خشونت بر دیگری است.در قدیم افراد خیلی راحت می‏توانستند در صورت عصبانیت با هم دعوا کنند اما بشر در عصر جدید یاد می‏گیرد که خود را کنترل کند و دست به خشونت نزند و در واقع بدن را تحت انضباط خاصی در بیاورد.از نظر الیاس پدیده دستپاچگی، در عصر جدید در میان مردم بسیار بیشتر از عصر قدیم دیده می‏شود.

پدیده انزجار نیز در عصر جدید بسیار بیشتر از عصر قدیم دیده می‏شود.مثلا اگر کسی سوپ را هورت بکشد، اطرافیان دچار انزجار می‏شوند در حالی‏که در قدیم اینطور نبود و افراد خیلی آزادانه غذا می‏خوردند.الیاس می‏گوید که استفاده دستمال در قرن 16 متداول شد.تا قبل از قرن 16، مردم برای پاک کردن دهان در هنگام غذا از آستین لباس خود استفاده‏ می‏کردند.یعنی این انضباطی که اکنون(در جوامع متمدم کنونی)رعایت می‏شود در گذشته به هیچ‏وجه نبود.در واقع در جوامع قدیمی، تن مردم تحت قیود نبود؛رها و آزاد بود و مردم کمتر دچار شرم و حیا می‏شدند.

به نظر الیاس هر قدر بشر متمدن‏تر می‏شود، از خشونت ظاهری بیشتر فاصله می‏گیرد.وی مثالهای متعددی می‏زند، مثلا در مورد غذا خوردن؛در گذشته گوسفند را درسته می‏پختند و سر میز غذا می‏آوردند بطوریکه شکل گوسفند کاملا حفظ می‏شد.ولی در عصر جدید سعی می‏شود همین گوشت آنقدر له شود که شکل اصلی خود را از دست بدهد، چرا که شکل درسته گوسفند، سر میز غذا مردم مدرن را دچار دستپاچگی و شرم می‏کند، مانند این است که آنها دارند موجود زنده‏ای را می‏خورند، لذا سعی می‏شود گوشت از شکل طبیعی خود خارج گردد، مگر در مناسک خاص؛مثلا خوردن بوقلمون در کریسمس.

الیاس در بخش آخر کتاب خود بیان می‏دارد که دولت در شکل حاضر تا حد بسیار زیادی دولت کنترل‏کننده است.دولتی است که می‏خواهد جسم و روح را تحت کنترل خود در آورد و نظام‏مند کند.

نوربرت الیاس در کار خود به میزان بسیار زیادی تحت تأثیر اندیشه‏های فروید و مارکس قرار دارد.وی ستایشگر تمدن و فرهنگ جدید نیست، این تمدن و فرهنگ اگرچه برای بشر چیزهایی را به همراه آورده، اما خودانگیختگی و شادابی بشر را از وی گرفته و او را تحت قیود و انضباط درآورده است.لذا جریان متمدن شدن از نظر او جریانی دو لبه است، از یکسو چیزهایی به بشر می‏دهد و از سوی دیگر چیزهایی را از وی می‏گیرد.

نوربرت الیاس و همکار او اریک دانینگ در مورد تحلیل ورزش نیز از همین نظریه استفاده می‏کنند.ورزش در واقع به نوعی جبران آن خشونت‏های فیزیکی است که در قدیم مجاز شمرده می‏شد و هم‏اکنون مجاز شمرده نمی‏شود.لذا ورزش به شکل روش‏مند و فعلی‏اش از اوایل قرن 19 شروع می‏شود، چرا که در همین زمان است که زندگی بیرونی و درونی آنقدر کنترل شده و به نظم درآمده است که ضرورت دارد که جاهای دیگری برای تخلیه خشونت به رسمیت شناخته شود.نکته خیلی جالب در حرفهای الیاس، مقایسه‏ای است که وی میان تیم‏های ورزشی و پارلمان انگلیس(جنگ ویگ‏ها و توری‏ها در قرن 19)به عمل می‏آورد.به نظر وی هر وقت جنگ در پارلمان بالا می‏گرفت جنگ در کلوپ‏های ورزشی پایین می‏آمد و بالعکس هر وقت جنگ بین کلوپ‏های ورزشی بالا می‏گرفت جنگ در پارلمان پایین می‏آمد.نظر الیاس به نحوی از انحاء در مورد جامعه ایرانی نیز صدق می‏کند.

جامعه‏شناسی الیاس را جامعه‏شناسی فیگوراتیو 1 نیز خوانده‏اند.از نظر وی افراد مدام در حالت تعامل قرار دارند و در عین حال که چیزهایی را قصد می‏کنند اما در محیطی غیر قصد شده قرار دارند(زیرا که این محیطها از مجموعه قواعدی پیروی می‏کنند).فی المثل در فوتبال، افراد ضمن اینکه با تیم مقابل در مبارزه هستند با خودشان هم مبارزه یا به عبارت رایج‏تر رقابت می‏کنند.این رقابت فردی و گروهی که در جریان مستمر حمله و دفاع و ساکن کردن و تحرک بخشیدن انجام می‏گیرد، سیالیستی زیبا به فوتبال می‏بخشد.نوربرت الیاس بر آن است که سیالیستی که در جامعه‏شناسی فیگوراتیو وی وجود دارد به مقدار بسیار زیادی از فوتبال گرفته شده است. با این توضیحات موجز اکنون می‏توان به سراغ خشونت در فوتبال ایران رفت.

به نظر من در مورد میزان خشونت فوتبال در ایران تا حدود زیادی اغراق شده است و تا اندازه‏ای مسائل ایجاد شده در مورد خشونت در فوتبال ساخته و پرداخته رادیو و تلویزیون و اساتید دانشگاه و روزنامه‏هاست و خود این قضیه فی نفسه قضیه چندان مهمی نیست. خشونت‏هایی که در فوتبال ایران صورت گرفته در مقایسه با خشونتهایی که در فوتبال جهان صورت می‏گیرد، چندان قابل اعتنا نیستند.

به طور کلی در همه جا، زیانهای ناشی از خشونت در مسابقات فوتبال-که گاهی اوقات فی المثل منجر به از رده خارج شدن چندین اتوبوس می‏شوند-در مقایسه با تصمیمهای غیر عقلانی-اقتصادی متخصصان که منجر به زیانهای میلیارد دلاری می‏شود بسیار ناچیز است.در حالی‏که این کارها به مردمیعاصی و لات و آشوبگر و اوباشنسبت داده می‏شود اما آن تصمیمهای غیر عقلانی اقتصادی به عنوان اینکهاشتباهیصورت گرفته توجیه می‏شود، در صورتی که مقایسه این دو عمل می‏تواند تفاوت میان زیانهای اقتصادی را که از این کارها ناشی می‏شوند، نمایان سازد.

برداشت اینها از فوتبال به مقدار بسیار زیادی اقتدارگرایانه است.مربی اغلب به عنوان خداوندگار تیم توصیف می‏شود.کسی که با اندیشه‏های والاّ، تیم خود را هدایت می‏کند و دست تیم حریف را می‏خواند و می‏بایست به نتایج از پیش تعیین شده‏ای برسد.برخی از مفسران گاهی اوقات فوتبال را با علم اشتباه می‏گیرند و بازی فوتبال را نبرد اندیشه‏ها می‏خوانند. آنها فراموش می‏کنند که فوتبال بازی است و هر بازی به مقدار زیادی به بخت و تصادف بستگی دارد و جذابیت بازی هم ناشی از همین امر است، اگر مربیان مثل سرپرستان کارخانه (1). Figurative باشند و همه چیز را از قبل محاسبه کرده باشند، بازی فوتبال حتی ارزش یک ثانیه نگاه کردن را نخواهد داشت.همین گروه مفسران و گزارشگران ازعلم فوتبالصحبت می‏کنند.در علم اگر شما اقدامات الف را انجام دهید حتما به نتیجه ب خواهید رسید(اگر آهن را گرم کنید منبسط می‏شود)اما کی چنین چیزی در فوتبال صدق می‏کند.مربی با بشر کار می‏کند نه با ربات و آدم آهنی، در ثانی اگر فوتبال علم باشد، مسابقه فوتبال نیز به نوعی عملیات علمی تبدیل خواهد شد که لاجرم نباید هیچگونه جذابیتی داشته باشد.البته این امر به معنای آن نیست که در آماده‏سازی تیم فوتبال نباید از متخصصان آگاه استفاده کرد.منتهی استفاده از آنان به معنای آن نیست که خود مسابقه، عملیاتی علمی است.دو تیم بزرگ را در نظر بگیرید که همه کارهای لازم را انجام داده باشند، دست آخر یکی می‏برد یکی می‏بازد.تصادف، بخت و مهمتر از همه بازی بودن در کسب این تنیجه مهم‏اند و جذابیت فوتبال نیز مثل هر بازی دیگر ناشی از همین امر است.این دید اقتدارگرایانه در مورد تماشاگر هم وجود دارد.تماشاگران به عنوان ناظران کنفرانسهای علمی در نظر گرفته می‏شوند، در حالیکه اینطور نیست، تماشاگران می‏خواهند خود را رها و آزاد به دست گرایشهای تیمی خود بسپارند و خودانگیخته از تماشای بازی لذت ببرد. گزارشگران تلویزیون نیز که خود این مضحکه علمی را به وجود آورده‏اند، قربانی زیاده‏روی‏های خود شده‏اند.آنها اصطلاحاتی کلیشه‏ای را از بر کرده‏اند و آن را به عنوان علم فوتبال به خورد تماشاچیان می‏دهند، گویی پزشکی هستند که در حال تشریح جسد برای دانشجویان سال اول پزشکی‏اند.مردم از این کلیشه‏ها و فراز و فرود صدای آشنای آنها خسته‏اند به گونه‏ای که می‏توان صدای تلویزیون را خاموش کرد و به درستی حدس زد که گوینده در حال گفتن چیست.خشونتی که در بازی 9 دی در بین بازیکنان دو تیم استقلال و پیروزی دیده شد چیزی کاملا عادی بود. فوتبال از نظر نوربرت الیاس محملی برای ابراز خشونت است؛هم برای تماشاگران هم برای بازیکنان.من گمان می‏کنم که جامعه ما اگر احساس خطر می‏کند و دچار بحران است این بحران از جای دیگری ناشی می‏شود نه از رفتار مردم.بنا بر این بهتر است که به مردم برچسبهایی مانند اراذل و اوباش و وندال و...زده نشود.اتفاقهایی که در ایران می‏افتد در مقایسه با اتفاقهایی که در غرب رخ می‏دهد بسیار کوچک و ناچیز است.

خشونتی که در جریان بازی و حواشی آن رخ می‏دهد به صد دلیل و مهمتر از همه به دلیل همه جاگیر بودن تقریبی آن تا حدی قابل قبول است و در صورت گستردگی آن می‏بایست عوامل دیگر را نیز در نظر آورد.اما خشونتی که متخصصان اعم از جامعه‏شناس، روانشناس، مفسر، روزنامه‏نگار و خبرنگار برای محکوم کردن مردم و بازیکنان و دادن القاب زشت به آنان به‏ کار می‏برند، جای تأمل و بازاندیشی دارد.واکنش دو مفسر تلویزیونی برای من بسیار جالب بود.آقای فردوسی‏پور-که دانش وسیعی از فوتبال دارند و برنامهنودایشان حقیقتا برنامه‏ای انتقادی است و در نوع خود جزو مدرن‏ترین برنامه‏های تلویزیون به حساب می‏آید-جریان گزارش این مسابقه را با این گفته قطع و سانسور کردند:من شرم دارم ملت ایران این وقایع را مشاهده کنند(نقل به معنا).ایشان مردم ایران را نوباوگانی تیتیش مامانی متصور شدند که ممکن است با تماشای این صحنه‏ها دچار بی‏ادبی شوند.ایشان همچنین در برنامه خود ابراز کردندکه این بازیگران لیاقت آن را ندارند که مردم حتی عکس 43آنها را بخرند، انگار که بکام و مارادونا که مردم جهان کیلو کیلو عکس آن را می‏خرند معدن ادب و هنرند، فقط استیلی و نوازی از این اوصاف بی‏بهره‏اند.آقای شفیعی مفسری که جهان دیده‏ترند و درک حسی قدرتمندی هم از فوتبال و هم از مردم دارند در برنامه خود با لبخندی شیطنت‏آمیز و مهربان گفتند که این قضایا چندان مهم نیست و جزوی از فوتبال است(نقل به معنا).حق با آقای شفیعی است.

منبع: مجله نامه علوم اجتماعی « بهار و تابستان 1381 - شماره 19  »

+ نوشته شده توسط hamid khalaji در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM